سیزده به در و پایان 19 ماهگی
94/01/13 روز سیزدهم فروردین صبح زود از خواب بیدار شدیم آماده شدیم و وسایل گل پسری ام جمع و جور کردیم و حرکت کردیم به سمت پارک ایرانیان همین که وارد پارک شدیم دست تو ازمون جدا کردی و خودت شروع کردی به راه رفتن اصلا دوست نداشتی بگیریمت من و بابا ام نوبتی پشت سرت میومدیم که دورادور مواظبت باشیم یعنی چند ساعت همین جوری داشتی واسه خودت راه میرفتی و تو پارک میگشتی جالبه که بعضی موقع ها اصلا جلوی پاتم نگاه نمیکردی و فقط میخواستی بری ت...
نویسنده :
مامانی امیرحسین جونی
5:30





